کنسرت ناتمام
بی تو باران هم خیال باریدن ندارد!
نويسندگان
لینک دوستان


دوستداشتن تو
دریارا
به قاب پنجره ام می کشاند
و نان روزانه ام را
برشته می کند بر سنگ ظهر
پروردگارا!
از تو تشکر می کنم
دوست داشتن تو
خانه ی امن من است
با پرده هایی پر از ستاره.

 

پ.ن:این چهارتا پست از اشعار زیبای رسول یونان است!

امیدوارم دوست داشته باشید و لذت ببریدلبخند

[ ۱۳٩۱/٢/۱٥ ] [ ٧:۳٩ ‎ب.ظ ] [ Fahimeh ] [ نظرات () ]

اگر مرا دوست نداشته باشی
دراز می کشم و می میرم
مرگ
نه سفری بی بازگشت است
و نه ناگهان محو شدن
مرگ
دوست نداشتن توست
درست
آن موقع که باید دوست بداری!

[ ۱۳٩۱/٢/۱٥ ] [ ٧:۳٧ ‎ب.ظ ] [ Fahimeh ] [ نظرات () ]

تو از اعماق کاغذهای سفید آمدی
از راهی که
هیچ مسافری از آن نمی آید

تو یک ممکن ناممکنی
مثل خندیدن مجسمه های فلزی
پرواز پرندگان خشک شده

تو بارش خنک بارانی
از ابر آفتاب
و حرارت زندگی
در کلبه ای از برف
تو از اعماق کاغذهای سفید آمدی
در من ته نشین شدی
مثل ماه در آب
و مرا به کودکی هایم برگرداندی
با کشتی شناور
بر موج تپه های سبز...

[ ۱۳٩۱/٢/۱٥ ] [ ٧:۳٥ ‎ب.ظ ] [ Fahimeh ] [ نظرات () ]


اگر تو نبودی عشق نبود
همین طور
اصراری برای زندگی
اگر تو نبودی
زمین زیر سیگاری گِلی بود
جایی
برای خاموش کردن بی حوصلگی ها
اگر تو نبودی
من کاملن بیکار بودم
هیچ کاری در این دنیا ندارم
جز دوست داشتن تو

[ ۱۳٩۱/٢/۱٥ ] [ ٧:۳٢ ‎ب.ظ ] [ Fahimeh ] [ نظرات () ]

دیگر هیچ چیز برایم مهم نیست

من به تمام نامهربانی های تو و دنیا عادت کرده ام

من به همه چیز این دنیا عادت کرده ام

من حتی به دنیای بی تو هم...!

نه...

من به دنیای بی تو نمیتوانم عادت کنم

با اینکه...!

نه...

شکایتی ندارم!

فقط...

فقط نمی توانم دنیایم را بدون تو تصور کنم!

من به تمام می دانم ها و نمی توانم ها هم عادت کرده ام

اما...

به دانستن نبود تو هم نمی توان عادت کرد!

بگذار در یک کلام بگویم:

هنوز هم دلم برایت تنگ می شود

همین!

[ ۱۳٩۱/۱/٢٦ ] [ ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ ] [ Fahimeh ] [ نظرات () ]

یک بر هیچ به نفع تو

نه...

ده بر هیچ به نفع تو

نه...

اصلن همیشه به نفع تو!

من همیشه در بازی با چشمان تو بازنده ام.

می دانم تو از هیچ حقه ای استفاده نمی کنی

و حتی این را هم می دانم که

داور را نخریده ای!

اصلن می دانی

اشکال از خود من است

که هنوز نمی دانم با چه تاکتیکی در برابر چشمانت بازی کنم

تا مغلوب نشوم!

[ ۱۳٩۱/۱/۱٠ ] [ ۳:٠٤ ‎ق.ظ ] [ Fahimeh ] [ نظرات () ]

باز کن پنجره ها را که نسیم

روز میلاد اقاقی ها را

جشن میگیرد.

و بهار

روی هر شاخه کنار هر برگ

شمع روشن کرده است.

همه ی چلچله ها برگشتند

و طراوت را فریاد زدند.

کوچه یک پارچه آوا  شده است

و درخت گیلاس

هدیه ی جشن اقاقی ها را

گل به دامن کرده است!

باز کن پنجره را ای دوست!

هیچ یادت هست؟

که زمین را عطشی وحشی سوخت!

برگ ها پژمردند!

تشنگی با جگر خاک چه کرد؟

هیچ یادت هست؟

توی تاریکی شب های بلند

سیلی سرما با خاک چه کرد؟

با سر و سینه ی گل های سپید

نیمه شب باد غضبناک چه کرد؟

هیچ یادت هست؟

حالیا معجزه ی باران را باور کن!

و سخاوت را در چشم چمن زار ببین!

و محبت را در روح نسیم

که در این کوچه ی تنگ

با همین دست تهی

روز میلاد اقاقی ها را

جشن میگیرد

خاک جان یافته است.

تو چرا سنگ شدی؟

تو چرا این همه دلتنگ شدی؟

باز کن پنجره ها را...

و بهاران را باور کن!

 

"فریدون مشیری"

 

 

پ.ن:سلام به همه ی دوستان عزیزم

با 5 روز تاخیر

سال نو بر همگی مبارکـــــــــــــــــــــــــ...لبخند

[ ۱۳٩۱/۱/٥ ] [ ۱:۳٧ ‎ق.ظ ] [ Fahimeh ] [ نظرات () ]

"نوشته های سنگ قبر مشاهیر ایران و جهان"

 

 

ای انسان هر که باشی و از هرجا بیایی میدانم خواهی آمد

من کوروشم که برای پارسی ها این دولت وسیع را بنا نموده ام بدین مشتی خاک که تن مرا پوشانده رشک مبر.

"کوروش کبیر"

 

به سراغ من اگر می آیید

نرم و آهسته بیایید

مبادا که ترک بردارد

چینی نازک تنهایی من

"سهراب سپهری"

 

 

من از نهایت شب حرف میزنم

من از نهایت تاریکی

و از نهایت شب حرف میزنم

اگر به خانه ی من آمدی برای من

ای مهربان چراغ بیاور و یک دریچه

که از آن به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم

"فروغ فرخزاد"

 

 

سفر تن را تا خاک تماشا کردی سفر جان را از خاک به افلاک ببین!

گر مرا می جویی سبزه ها را دریاب!با درختان بنشین!

"فریدون مشیری"

 

 

سکوت سرشار از نا گفته هاست...

"بابک بیات"

 

 

آیین چراغ خاموشی نیست

"علی حاتمی"

 

 

بی تو ای بود و نبودم عمر یک لحظه بسن

پهنه ی وسیع عالم بی تو بی مه قفسن...

"ناصر عبدالهی"

 

 

خورشید جاودانه می درخشد بر مدار خویش ماییم که پا جای پای خود می نهیم و غروب می کنیم هر پسین.

"حسین پناهی"

 

 

زحق توفیق خدمت خواستم دل گفت پنهانی

چه توفیقی از این بهتر که خلقی را بخندانی

"منوچهر نوذری"

 

دریا توفانی می شود

آرام میگیرد

اما هرگز نمی میرد

"پوپک گلدره"

 

 

من اینجا در یک صحنه ام.

"آلفرد هیچکاک"

 

 

در برابرت خود را پر می کنم از فرار نکردن و مصالحه نکردن!ای مرگ!

"ویرجینیا ولف"

 

 

سنگی است که بنا نمی خواست.

"جک لندن"

 

 

دوست خوب برای عیسی از حفاری خاک صرف نظر می کند

رحمت بر آن کس که از این سنگ ها چشم پوشی کند و نفرین بر او که استخوان های مرا جا به جا کند.

"ویلیام شکسپیر"

 

 

آه خدا

"مهاتما گاندی"

 

 

و آنان که او را نمی شناخته اند بر او می گریند

افسوس که آن ظرف جسمانی دیر زمانی است در هم شکسته

برای سوگوارانش او مردی رانده و مطرود است

و برای راندگان و مطرودان است که همیشه سوگواری می کنند.

"اسکار وایلد"

 

 

پاییز را بیش از هر چیز دوست داشت

برگ های زرد درختان

برگ های شناور بر نهر های مملو از قزل آلا و بلندای تپه ها اوج آسمان های آبی آرام هم اکنون او تا ابد جزیی از آنها خواهد بود.

"ارنست همینگوی"

 

 

در قایق نشسته پارو بر خلاف جریان آب می کوبیم و بی امان به طرف گذشته رانده می شویم.

"اسکات فیتز جرالد"

 

 

 

 

پ.ن:امیدوارم لذت برده باشیدلبخند

[ ۱۳٩٠/۱۱/٢٠ ] [ ۳:٠٤ ‎ق.ظ ] [ Fahimeh ] [ نظرات () ]
درباره وبلاگ